هورام
تولدم میارک

هورا   بچه ها بیاین تولّدهورا

این جور که بوش میآد امروز تولّدِ دوسالگی بلاگمه زبان ولی نمی دونم چرا هر چی سِنِش میره بالا کم کارترُ تنبل تر میشه ناراحت ، نمیدونم شاید هر چی بزرگتر میشه کار و بارش زیاد تر میشه نگران ، به هر حال شما اصلا ً ناراحت نباشین خودم تنبیهش میکنم چشمک .

خوب گناه داره حالا که تا اینجا اومدین یه تبریکی واسه پیر شدنش بگین ، دلشُ نشکنین هر چی باشه هنوز کوچولو ِ دوست داره تولدش ُ جشن بگیرهدلقک .

ولی قبلش ، وبلاگم می خواد تولّد هم دوره ای های خودشُ که واسش یه چیز ِ دیگن   تبریک بگه قلب همه ء اون دوستایی که تو این ماه تولد شونه یا این که امسال دو سالشون میشه ( هر چند تولّدشون تو این روز نیست ولی خوب تولد همشون  نزدیکه ) 

قلب تولّد همتون پیشاپیش ُ پَساپَس مبارکقلب

و از حامی ِ اصلیم جناب ِ " سکوت " هم تشکّر می کنم ، به خاطر ِ همه چی لبخند . خوب دیگه نوبتی هم که باشه نوبتِ کیکِ وُ عرض ِ تبریکات ، زود باشین بیاین بِهِم تبریک بگینزبان ، من دیگه صبرم سرریزُ لبریز شده ، زیاد تبریک بگینا ، اوّل خودم .

هورا هورا هورا

تولّد تولّد تولّدم مبارک

بیام شمعا رو فوت کنم

که صد سال زنده باشم

هورا هورا هورا

   

  

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۱۱/٢٧ - ندا
چی بگم آخه ؟؟؟؟

سلام لبخند ... یه سلام آلبالویی خدمت همه ء دوستای گلم ، وای که چقدر دلم واسه همتون تنگ شده بود ... میدونم که خیلی دیر اومدم ولی باورکنین امکان آپ کردن رو نداشتم ... ولی الان که دارم مینویسم احساس فوق العاده ای دارم ... دلم میخواد به تک تک وبلاگاتون سر بزنم ُ به یاد گذشته دیداری تازه کنم ... احتمالا همه چی بعد از شش ماه تغییر کرده .

من مثل همیشه یه شعر پر توپ و تشر دارمسبز ... مثل همیشه دیدن بچه های خیابونی وکار کردنشون تو سرمای زمستون درد آور ترین منظره ست بَرامون و در مقابل ، بی تفاوتی ِ بعضی از کسایی که دستشون به جاهایی بنده و خیلی چیزای دیگه ای که گفتنشون باعث میشه در بلاگم تخته بشه ... به یاد کورشی که ایرانی آباد درست کرده بود ...  .

به کورش چه خواهیم گفت ؟

اگر سر برآرد ز خاک

اگر باز پرسد ز ما

چه شد دین زرتشت پاک

چه شد ملک ایران زمین

کجایند مردان این سرزمین

 

به کورش چه خواهیم گفت ؟

اگر دید و پرسید از حال ما

 

چه کردید بُرّنده شمشیر ِ خوش دستتان ؟

کجایند میران سر مستتان ؟

چه آمد سر خوی ایران پرستی ؟

چه کردید با کیش یزدان پرستی ؟

 

چرا پشت شیران شکسته ؟

در ایران زمین شاه ظالم نشسته ؟

چرا خامش و غم پرستید ... های ؟

کمر را به همّت نبستید ... های ؟

 

چرا این چنین زار و گریان شدید ؟!

سر سفره ء خویش مهمان شدید؟!

 

چه شد عِرق ِ میهن پرستیتان ؟!

چه شد غیرت و شور و مستیتان ؟!

سواران بی باک ما را چه شد ؟!

ستوران چالاک ما را چه شد ؟!

 

چرا مُلک تاراج می شود ؟

جوانمرد محتاج می شود ؟

 

چرا جشن هامان شد عزا !

در آتشکده نیست بانگ دعا

 

چرا حال ایران زمین ناخوش است ؟

چرا دشمنش این چنین سر کش است ؟

چرا بوی آزادگی نیست وای

بگو دشمن میهنم کیست های

بگو کیست این نا پاک مرد

که بر تخت من این چنین تکیه کرد

که تا غیرتم باز جوش آورد

زگورم صدای خروش آورد

 

به کورش چه خواهیم

گفت اگر سر برآرد ز خاک

 

وای خدا ، من چرا اینقدر موج منفی میفرستم آخ ، خانومها آقایون شرمنده ء اخلاق ورزشی تون ، ببخشید ببخشید دیگه تکرار نمی شه خجالت . با یه طنز نسبتاً فِمِنیستی بحث رو عوض می کنیم و میریم تو فاز مثبت ... مژه

ماجرا از این قرار ِ که یه دختر ِ جوونی واسه یه مأموریت ِ کاری مجبور میشه چند ماهی از مکزیک به آرژانتین بره ، بعد از دو ماه نامه ای از نامزد مکزیکی ِ خودش دریافت میکنه با این مضمونخیال باطل :

" لورای عزیزم ، متأسفانه دیگر نمیتوانم به این رابطه از راه دور ادامه دهم و باید بگویم که در این مدّت ده بار به تو خیانت کرده ام !!! و میدانم نه تو و نه من شایسته ء این وضع نیستیم . من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم را برایم پس فرست . "

دختر ِ جوون ِ قصه ء ما که خیلی غصه دار شد نگران عصبانی ، از همه ء همکاراش و دوستاش خواست که عکسی از نامزد ، پسر عمو ، پسر دایی و ... خودشون بهش امانت بِدن ، بعد لورای قصه ء ما همه ء اون عکس ها رو که کلّی بود با عکس روبرت ، نامزد بی وای خودش تو یه پاکت گذاشت و همراهِ یهِ یادداشت بَراش پُست کرد با این مضمون مژه ابرو :

" روبرتِ عزیز ، مرا ببخش امّا هر چه فکر کردم ، قیافه ء تو را به یاد نیاوردم ، لطفا ً عکس خود را از میان عکس های توی پاکت جدا کن و بقیه را به من برگردان ... .از خود راضی "

راستی تا یادم نرفته منابع این پستم رو هم اعلام کنم ، اگه دوست داشتین روی این لینکها کلیک کنین .

کورش

قصّه

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۱۱/٢٤ - ندا