خانه وبلاگ
تماس با نویسنده
نویسنده وبلاگ
ندا
آرشیو وبلاگ
دی ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
بهمن ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
لینک دوستان
کهربا
عاشق تنها
پسر ضايع کنی
دختر ايروونی
دخترم آيسان
کامپيوتر
نگاه من
ترفند
عشق لطيف
طوطیا
پايگاه تخصصی ازدواج
بچه های تنها
ضد پسر
ورود آقایونه بی جنبه ممنوع
سیما سر کش
داستانهای تخيليه من و اژدها
دارک رپ
دکوراسيون
مراغه : فن آوری اطلاعات
باشگاه کار
مراغه : اطلاع رسانی
دانلود کتب علمی و ادبی
گرافيک..وب
گرافيک
عشق من فتوشاپ
گرافيست
مراغه : گالری
مراغه : کتابخانه مجازی
طراحی صفحه وب
کارگاه طراهی قالب
آرام تر از سکوت
تن تار مجذوب
بازارها
مدل لباس ۱
مدل لباس ۲
آرياز
ستاره سينما : آتنه
بيا تو باحال
دفتر انشا يه روستايی
اس ام اس
سکوت
روزهايی که به آسانی گذشت
سرای کهن من
راهی آسان برای پولدار شدن
دفتر سبز
از هر دری سخنی
گپ
شبکه کامیوتر
خبرستان علیرضا
نصف
تولد
کد خدا و اهالی ده
عشقک
علی لاو گود
ميرزای ايرانی
آريان
من پشت هيچستانم
ايليا پسر
بی نام ونشان
بغض سرما
خانه دوست کجاست ؟
عدالت خانه
همدلی
دلتنگی های شبانه
کامران نجف زاده
جهاد دانشگاهی آ.ش
مزون عروس
موسيقی ايرانی
وبلاگ سازها
زندگی بهتر
مولانا رومی
راه زرتشت
شهر فرهنگ و هنر
ترجمه ترانه های عربی
زناشويی
اايران رشد:پايگاه خبری تحليلي
مدل لباس: گالری عکس سارا
عکس بازيگران ايروونی
عشق معنوی
درخشش ابدی یک ذهن زیبا
خفن
جک و اس ام اس
اینجا ما برای شما مینویسیم
تنهاترین سردار
خاطرات مراغه به روایت عکس
خاطرات مراغه به روایت عکس
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
لینکدونی
دوست یابی سالم
خرید اینترنتی
طراحی وب
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان

بچه ها بیاین تولّد
این جور که بوش میآد امروز تولّدِ دوسالگی بلاگمه
ولی نمی دونم چرا هر چی سِنِش میره بالا کم کارترُ تنبل تر میشه
، نمیدونم شاید هر چی بزرگتر میشه کار و بارش زیاد تر میشه
، به هر حال شما اصلا ً ناراحت نباشین خودم تنبیهش میکنم
.
خوب گناه داره حالا که تا اینجا اومدین یه تبریکی واسه پیر شدنش بگین ، دلشُ نشکنین هر چی باشه هنوز کوچولو ِ دوست داره تولدش ُ جشن بگیره
.
ولی قبلش ، وبلاگم می خواد تولّد هم دوره ای های خودشُ که واسش یه چیز ِ دیگن تبریک بگه
همه ء اون دوستایی که تو این ماه تولد شونه یا این که امسال دو سالشون میشه ( هر چند تولّدشون تو این روز نیست ولی خوب تولد همشون نزدیکه )
تولّد همتون پیشاپیش ُ پَساپَس مبارک
و از حامی ِ اصلیم جناب ِ " سکوت " هم تشکّر می کنم ، به خاطر ِ همه چی
. خوب دیگه نوبتی هم که باشه نوبتِ کیکِ وُ عرض ِ تبریکات ، زود باشین بیاین بِهِم تبریک بگین
، من دیگه صبرم سرریزُ لبریز شده ، زیاد تبریک بگینا ، اوّل خودم .
تولّد تولّد تولّدم مبارک
بیام شمعا رو فوت کنم
که صد سال زنده باشم
سلام من مثل همیشه یه شعر پر توپ و تشر دارم
... یه سلام آلبالویی خدمت همه ء دوستای گلم ، وای که چقدر دلم واسه همتون تنگ شده بود ... میدونم که خیلی دیر اومدم ولی باورکنین امکان آپ کردن رو نداشتم ... ولی الان که دارم مینویسم احساس فوق العاده ای دارم ... دلم میخواد به تک تک وبلاگاتون سر بزنم ُ به یاد گذشته دیداری تازه کنم ... احتمالا همه چی بعد از شش ماه تغییر کرده .
... مثل همیشه دیدن بچه های خیابونی وکار کردنشون تو سرمای زمستون درد آور ترین منظره ست بَرامون و در مقابل ، بی تفاوتی ِ بعضی از کسایی که دستشون به جاهایی بنده و خیلی چیزای دیگه ای که گفتنشون باعث میشه در بلاگم تخته بشه ... به یاد کورشی که ایرانی آباد درست کرده بود ... .
به کورش چه خواهیم گفت ؟
اگر سر برآرد ز خاک
اگر باز پرسد ز ما
چه شد دین زرتشت پاک
چه شد ملک ایران زمین
کجایند مردان این سرزمین
به کورش چه خواهیم گفت ؟
اگر دید و پرسید از حال ما
چه کردید بُرّنده شمشیر ِ خوش دستتان ؟
کجایند میران سر مستتان ؟
چه آمد سر خوی ایران پرستی ؟
چه کردید با کیش یزدان پرستی ؟
چرا پشت شیران شکسته ؟
در ایران زمین شاه ظالم نشسته ؟
چرا خامش و غم پرستید ... های ؟
کمر را به همّت نبستید ... های ؟
چرا این چنین زار و گریان شدید ؟!
سر سفره ء خویش مهمان شدید؟!
چه شد عِرق ِ میهن پرستیتان ؟!
چه شد غیرت و شور و مستیتان ؟!
سواران بی باک ما را چه شد ؟!
ستوران چالاک ما را چه شد ؟!
چرا مُلک تاراج می شود ؟
جوانمرد محتاج می شود ؟
چرا جشن هامان شد عزا !
در آتشکده نیست بانگ دعا
چرا حال ایران زمین ناخوش است ؟
چرا دشمنش این چنین سر کش است ؟
چرا بوی آزادگی نیست وای
بگو دشمن میهنم کیست های
بگو کیست این نا پاک مرد
که بر تخت من این چنین تکیه کرد
که تا غیرتم باز جوش آورد
زگورم صدای خروش آورد
به کورش چه خواهیم
گفت اگر سر برآرد ز خاک
وای خدا ، من چرا اینقدر موج منفی میفرستم ماجرا از این قرار ِ که یه دختر ِ جوونی واسه یه مأموریت ِ کاری مجبور میشه چند ماهی از مکزیک به آرژانتین بره ، بعد از دو ماه نامه ای از نامزد مکزیکی ِ خودش دریافت میکنه با این مضمون
" لورای عزیزم ، متأسفانه دیگر نمیتوانم به این رابطه از راه دور ادامه دهم و باید بگویم که در این مدّت ده بار به تو خیانت کرده ام !!! و میدانم نه تو و نه من شایسته ء این وضع نیستیم . من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم را برایم پس فرست . "
، خانومها آقایون شرمنده ء اخلاق ورزشی تون ، ببخشید ببخشید دیگه تکرار نمی شه
. با یه طنز نسبتاً فِمِنیستی بحث رو عوض می کنیم و میریم تو فاز مثبت ...
:
دختر ِ جوون ِ قصه ء ما که خیلی غصه دار شد
، از همه ء همکاراش و دوستاش خواست که عکسی از نامزد ، پسر عمو ، پسر دایی و ... خودشون بهش امانت بِدن ، بعد لورای قصه ء ما همه ء اون عکس ها رو که کلّی بود با عکس روبرت ، نامزد بی وای خودش تو یه پاکت گذاشت و همراهِ یهِ یادداشت بَراش پُست کرد با این مضمون
:
" روبرتِ عزیز ، مرا ببخش امّا هر چه فکر کردم ، قیافه ء تو را به یاد نیاوردم ، لطفا ً عکس خود را از میان عکس های توی پاکت جدا کن و بقیه را به من برگردان ... .
"
راستی تا یادم نرفته منابع این پستم رو هم اعلام کنم ، اگه دوست داشتین روی این لینکها کلیک کنین .